ضرب المثل های کتاب فارسی هفتم ( اول متوسطه اول) که در بخش فعالیت های نوشتاری آمد

ضرب المثل  درس ۱ : انسان به آرزو زنده است.
 
   
در داستانهای اسلامی آمده است که:
 
 
 حضرت مسیح علیه السلام در جایی پیرمردی را مشاهده می کرد که مشغول کار کشاورزی بود و
 
زمین را با بیل شخم می زد.
 
حضرت مسیح به خدا عرضه داشت:
 
خدایا! امید و آرزو را از او بگیر!
 
ناگهان پیرمرد بیل را کنار انداخت و روی زمین خوابید و به استراحت پرداخت!
 


دوباره حضرت مسیح به خدا عرضه داشت:
 
خدایا! امید و آرزو را به او برگردان!
 
بعد از این دعا؛ پیرمرد از استراحت دست برداشت و بلند شد و دوباره شروع به کار کردن در زمین و
 
 زراعتش کرد!


حضرت مسیح پیش پیرمرد رفت و از او پرسید:
حالات گوناگونی از تو دیدم! داشتی کار میکردی که به یکباره بیل را به کنار انداختی و خوابیدی!
 
 دوباره به یکباره از زمین بلند شدی و شروع به کشت و زرع کردی؟!


پیرمرد گفت:
وقتی بیل را کنار انداختم این فکر به ذهنم آمد که من پیرم و آفتاب لب بامم! همین امروز فرداست
 
 که غزل خداحافظی را بخوانم! پس چرا خودم را به زحمت کار و تلاش بیافکنم؟!
 


اما چیزی نگذشت که این فکر از ذهنم  پاک شد و این آرزو در دلم شکل گرفت که:
 
هر چند پیرم! اما از کجا معلوم که من عمر بسیار طولانی از  جانب خدا نداشته باشم! و از طرف
 
 دیگر خانواده ام؛ چشم انتظار کار و محصول  تلاش من هستند و زندگی آبرومندی می خواهند!
 
 پس دوباره بلند شدم و کار و تلاش و بیل زدن را شروع کردم!


------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------


انسان به آرزوهایش که در ذهن و فکرش شکل میگیرد زنده است.
 
و این خداست که می تواند آرزو های قشنگ در فکر و ذهن ما قرار دهد.
 
از خدا بخواهیم که آرزوهای قشنگی درروح و اندیشه مان شکل دهد.
 
مثلا آرزو کنیم تا توفیق پیدا کنیم:


ناتوانی را دستگیری کنیم.
داغدیده ای را تسلیت گوییم.
شاخه گلی را آب دهیم.
به کودک گریانی؛ لبخند بزنیم و او را شاد کنیم.رانده شده ای را پناه دهیم.
برای مریضی،  آرزوی سلامتی کنیم.
 
خوشا به حال آنانکه این روزها را در منی که سرزمین آرزو
 
هاست بسر برده اند.



و یا از خدا بخواهیم آرزوهایمان برای همه باشد:
مثلا:
همه نیکوکار باشند.
 
همه ثروتمند باشند.
 
همه نسبت به هم مهربان باشند.
 
همه سلامتی و عاقبت به خیری داشته باشند.
 
ظلم و تبعیض در دنیا رخت ببندد و عدل و کرامت بر جهان حکمفرما شود.
....


همه چیز های خوب را می توان برای همه آرزو کرد و از خدا خواست!
در آن صبح جمعه که در همه اعصار بشر وعده  داده شده است- با بشارت آن صیحه آسمانی- همه
 
 به آرزوهایشان خواهند رسید. ان شاء الله. اشعار شاخ امل ‏


شاخ امل بزن که چراغی است زود میر 
 
  
بیخ هوس بکَن که درختی است ‏کم بقا

قدر موقعیت ‏


به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
  بَسا کسی که به روز تو آرزومند ‏است
آرزو در جوانی


جــوان آرزوهــــا فــراوان کـنـــد
  همی هر چه خواهد به وهم آن کند

    نکات همه دعوت انبیاء این بوده است که مردم را از سرگردانی که در آن هستند، نجات ‏بدهند. راه  مستقیم، راه انبیاء، و در رأس آن‌ها التزام به نور اسلام است. غیر از آن ‏هرچه هست دنیاست و مربوط به نفسانیت انسان و شهوات و آمال و آرزوهای انسان. ‏آرزوهای طول و
  دراز، دنیاست. همان دنیایی که تکذیب شده است. همان ‏دلبستگی‌هایی که انسان را بیچاره
   می‌کند.‏
  انسان به آرزو زنده است و اگر روزی آرزو از انسان گرفته شود از کار و تلاش دست ‏برمی‌دارد.‏
  آرزویی که در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است: ‏
‏1- آرزوی طولانی.

‏2- آرزوی بیش از عمل.

‏3- آرزوی بدون عمل.
 ‏
‏4- آرزویی که انسان را سرگرم کند
. ‏
‏5- آرزوی خیر داشتن از کار و افراد بد.‏
 
  کیفر و پاداش بر اساس آرزو نیست، بلکه بر اساس عمل است.‏
  ملاک بهشت، ایمان و عمل است، نه خیال و آرزو.‏
  ریشه حرام خواری طمع، آرزو و رقابت است.‏
  به خصلت‌ها جهت صحیح بدهیم. آرزو در انسان هست، اما جهت این آرزو را در ‏خواست  نعمت از خدا قرار دهیم، نه سلب نعمت از دیگران.‏
  آرزو اگر انسان را غافل کند، نابجاست. ولی اگر انسان را به کار و تلاش وادار کند ‏خوب است زیرا در قرآن می‌خوانیم: «و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیرٌ ‏اَملاً»‏
  هر گونه لغو در کلام و عمل و آرزو، ممنوع است. بندگان خدا، هدف معقول و مفیدی ‏دارند و  عمر خود را صرف امور بیهوده نمی‌کنند)‏
  آرزوهای طولانی از القائات شیطان است.
 

1-    امید در زندگی همان قدر اهمیت دارد که بال برای پرنده .
 
2-  امید و آرزو آخرین چیزی است که دست از گریبان انسان برمی دارد. دوست داشتنی ترین
 
شخص کسی است که روی خودِ برترش تمرکز کند.
 
3-    آرزو سرابی است که اگر نابود شود همه از تشنگی خواهند مرد .
 
4-    امید دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل می کند.
 
5-    امید در زندگانی بشر همان قدراهمیت دارد که بال برای پرنده .
 
6-    بشر وقتی از ادامه ی امیدها و آرزوها باز ماند مرده ای بیش نیست .
 
7-    حیات بدون امید، همدوش و همسر مَمات است.
8-    آرزو ریشه ی حیات ماست. اگرچه این ریشه ، حیات ما را به تدریج می سوزاند ، ولی همین
 
 ریشه مایه ی زندگی است .
9-    آرزو کردن چقدر شعف انگیز است . اما وقتی به آرزو رسیدیم شعف از درون ما رخت بر می
بندد.



10-افکار خوب معمار و آفریننده هستند و آرزو قلابی است که هرچیز را به جانب ما می تواند بکشد.
11-امید مادر ایمان است.
12-امید نان روزانه ی آدمی است .
13-امید رفیق تیره بختانی است که از دست ساقی دهر جرعه ی بی مهری نوشیده اند.
14-انسان در عین نومیدی ، امیدوار است.
15- دنیا با امید برپاست و آدمی با امید زنده است .
16-امید، نیمی از خوشبختی است.
.
*********************************************************************
 
 درس ۲ : همه عالم کتاب حق تعالی است.  (مصراعی از شیخ محمود شبستری)


سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم 

 *
***************************************************************** 

 درس ۳ : به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید. ( حافظ غزل شماره ۲۳۹)
در تمام دنیا هر کسی در هر فن و رشته ای به جایی رسیده بدون شک از پشتکار و همت والایی

 
استفاده کرده و در راه با مشکلات زیادی مواجه شده و مقابله کرده تا در  کار خود متبحر شده

است.
ضرب المثل های متناسب با آن :
نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
تا رنج نبری، گنج بر نداری.
بی دود زین تنور به کس نان نمی دهد.
‏قرآن می‌فرماید: «فان مع العسر یسراً؛ مسلماً با سختی آسانی است» این آیه به همة انسان‌های
 
 تلاشگر نوید می‌دهد همیشه در کنار سختی‌ها آسانی‌ها است و از درون سختی‌ها آسانی به
 دست می‌آید. این نوید و وعدة الهی، دل را نور و صفا می‌بخشد و به پیروزی‌ها امیدوار می‌کند، و
 گرد و غبار یأس و نومیدی را از صفحة روح انسان می‌زداید.

پیامبر (ص) فرمود: «بدان که با سختی‌ها آسانی است و با پیروزی و با غم و اندوه خوش‌حالی و
 گشایش است»(1): پس از نظر قرآن و حدیث و مسلم است که با هر سختی آسانی است. به دیگر
 سخن: آسانی‌ها از دل سختی‌ها بیرون می‌آیند . واقعیت زندگی این مطلب را تأیید می‌کند.

 


سختی‌های دوران تحصیل تبدیل به دانش می شود. سختی‌های کار و کوشش اقتصادی تبدیل به

 

 
 ثروت می‌گردد. سختی‌های مبارزات ملت‌ها تبدیل به آزادی و استقلال می شود. تحمل زحمات

 

 
دوران بارداری ثمرة شیرین فرزند را تحویل مادر می‌دهد.

بستری شدن در بیمارستان و تحمل درد و رنج ناشی از عمل جراحی، بهبودی و خوب شدن را به

 

 
 دنبال دارد. بنابراین جای تردید نیست که سختی‌ها زایندة آسانی‌ها هست ،‌همان گونه که در
 ادبیات فارسی آمده:

نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

باید توجه داشت این امر در مو اردی است که سختی قابل تبدیل شدن به آسانی باشد، مثلاً آدمی

 

 
 که استعداد خواندن دارد، اگر زحمت بکشد و درس بخواند، با سواد می شود، ولی فردی که

 

 دیوانه است یا اصلاً قدرت یادگیری ندارد، قابلیت درس خواندن ندارد و هر چه به کلاس برود، فایده

 

 
 ندارد. شخصی که فلج مادرزاد است و از نظر پزشکی قابل معالجه نیست، این سختی قابلیت

 


 تبدیل شدن به آسانی را ندارد (البته شفای الهی ممکن است).

نیز باید توجه داشت که هر سختی، متناسب با خودش آسانی را به ارمغان می‌آورد، نه هر آسانی
 را ، مثلاً کسی که از استعداد معمولی برخوردار است و پول کمی دارد و وارد بازار تجارت می
 شود و شب و روز می‌دود، به اندازه تلاش و کوشش و آشنایی با رمز و رموز تجارت و بازار و به
 مقدار پولش سود می‌برد، نه این که یکشبه بتواند یک آدم پولدار شود .

هم چنین گاهی آسایش و آرامش در عمق و باطن سختی‌ها وجود دارد و انسان در این عالم ، آن

 

 
 عمق و باطن را مشاهده نکرده و به آن دست نخواهد یافت، بلکه پس از سپری شدن عمل و رفتن

 

 
از این جهان، در جهان دیگر نتیجة سختی‌ها و صبر در مقابل آنها را مشاهده کرده و به آنها دست

 

 خواهد یافت. بلکه اگر زندگی منحصر در این عالم بود، برخی از موارد شاید بدون پاسخ می‌ماند

 


،‌مانند همین فرض که انسان، تمام عمر خود را در سختی‌ها گذرانده باشد و با صبر در مقابل

 


 سختی‌ها و مشکلات به پاداش الهی و آرامش و راحتی در جهان دیگر دست یابد. خداوند فرموده:

 


 و بشر الصابرین. اما باید متوجه باشیم فرض این که انسانی در تمام عمر فقط سختی داشته و

 

هیچ گونه راحتی و آسایش نداشته باشد یا بالعکس ، فرض صحیحی نیست.

اگـر سختی درجایی جاسازی شد، در برابر آن آسانی می آید و آن را از مکان خود بیرون

 

 
 میکشد.                          پیامبر اکــرم صلی الله علیه و آله و سلــم علی (ع) فرموده اند: هر کس

 

 بکوبیدن دری ادامه دهد و اصرار ورزد عاقبت از آن در وارد     خواهد شد

 


منبع : غررالحکم، ص 718 و 644 و نیز فرموده اند : هر آنکس که خود را در اصلاح نفس خویش به

 

 مشقّت و زحمت وادارد و      سعی بلیغ نماید به سعادت و خوشبختی نائل می گردد.
منبع : غررالحکم، ص 718 و 644  علی (ع) فرموده اند: کسیکه عقل خود را بر هوای نفس خویش مقدّم بدارد اعمال و     کوشش های او همواره نیکو و پسندیده خواهد بود.
منبع : غررالحکم ، ص645 علی (ع) فرموده اند: از کمال سعادت اینست که آدمی در راه اصلاح جامعه  سعی و     مجاهده نماید.
منبع : غررالحکم ،ص732 علی (ع) فرموده اند: هرگز از مجاهده و کوشش در اصلاح نفس خویش باز نایست زیرا     چیزی سعی و کوشش تو را در این کار یاری نخواهد کرد.
منبع : غررالحکم ،ص818 علی (ع) فرموده اند: هر قدر دانش آدمی افزایش یابد توجه انسان به روان خود بیشتر می      شود و سعی و کوشش خویش را در راه تخذیب اخلاق و اصلاح نفس خود به کار می بندد.
منبع : مستدرک ،جلد2، ص310 علی (ع) فرموده اند: اگر طالب نجات و رستگاری هستید بی خبری و غفلت را ترک گویید و      پیوسته ملازم کوشش و مجاهده کنید.
منبع : غررالحکم ، ص277 امام صادق (ع) فرموده اند : نفس خود را از آن چه برایش مضر است  باز دار قبل از آن که      بمیری  و در آزادی جانت کوشش کن همانطور که در طلب روزیت کوشش می کنی زیرا که      جانت در گرو اعمال تو است و جز با کوشش تو آزاد نخواهد شد.
منبع : وسائل 4 ، ص40

****************************************


درس۴ : خودرا بشناس تا خدا را بشناسی.
 

خداوند در قرآن کریم می فرماید:«و فی الارض آیات للموقنین ، و فی انفسکم ا فلا تبصرون 


 
»ترجمه: و در زمین آیاتى براى جویندگان یقین است‏ و در وجود خود شما (نیز آیاتى است) آیا

 
 نمى‏بینید؟! (سوره الذاریات ، آیات 20 و . 21 ) یکی از قدیمترین دستورهای حکیمانه جهان که

 
هم به وسیله انبیاء عظام به‏ بشر ابلاغ شده است و هم حکیمان بزرگ جهان آن را به زبان آورده

 


اند و اعتبار خودش را همیشه حفظ کرده و بلکه تدریجا ارزش آن بیشتر کشف شده‏ است این

 

 
 جمله معروف است که : ای انسان خودت را بشناس " . در اخبار و احادیث ما این تعبیر مکرر

 

 
آمده است ، هم از رسول اکرم روایت‏ شده و هم به تعبیرات مختلف در کلمات امام علی علیه

 


السلام آمده‏ است که : « من عرف نفسه عرف ربه » (غرر الحکم و در رالکلم ، فصل 77 حدیث

 


301 )با عبارت : من عرف‏ نفسه فقد عرف ربه » . نیز ذکر شده( تحف العقول ص . 316)
 
هر کس خود را بشناسد پروردگار خود را شناخته است
  -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

درس ۵ : از هیچ دلی نیست که راهی به خدا نیست.

 
 زنهار میازار ز خود هیچ دلی را     کز هیچ دلی نیست که راهی به خدا نیست (وصال شیرازی).

 


(وَ الّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیرِ مَا اکتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا)[4]؛ «و آن

 

 
هایی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بی آنکه جرمی مرتکب شده باشند می آزارند، حقاً که متحمل

 

 
 بهتان و گناهی آشکار شده اند».
********************************************************************

 
 درس ۶ : آزموده را آزمودن خطاست.
کسی که امتحان خود را پس داده و شناخته شده و رو سفید است،دگر احتیاجی نیست دوباره

آزموده شود . 

  /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 درس ۷ : مردگان دانند قدر عمر و بس.

 گاه برخی از اشعار عطار به دلیل شهرت و رواج در حکم مثلی درآمده که قبل از وی رواج نداشته است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------  
 
 درس ۸ : قیمت هر کس به قدر علم اوست.
 
 درس ۹ :ندارد.
 
 درس ۱۰ : پشیمان نگردد کس از کار نیک.

پشیمان نگردد کس از کار نیک
نکوتر ز نیکی چه چیزست و یک
(اسدی توسی گرشاسپ‌نامه)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------

  
 درس ۱۱ : در اول هر کار بگو بسم الله      تا جمله گناهان تو بخشد الله


هر کار که می کنی بگو بسم الله تا جمله گناهان تو بخشد الله

تا جان به تنت هست همین را برگو:  لا حول ولا قُوه الا بالله
سنگ گیرنده در بالای گود در جایی از زمین که لنگ انداخته‌اند به پشت می‌خوابد و سه بالش، یکی
 را زیر سر و دوتای دیگر را زیر بازوی راست و چپ می‌گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان
 می‌گیرد که سرهای هلالی آن دو به سوی سرش باشد و پی در پی به پهلوی چپ و راست
می‌غلطد. هنگامی که بر پهلوی چپ است سنگی را که در دست دارد مستقیم چنان بالا می‌برد که
بازوی خمیده‌اش راست شود و به همان شیوه هنگامی بر پهلوی راست است سنگی را که در
 دست چپ دارد مستقیم به بالا می‌برد. این گونه سنگ گرفتن را غلطان می‌گویند. گونه دیگر سنگ
 گرفتن آن است که ورزشکار به پشت می‌خوابد و پاهایش را دراز می‌کند و دو سنگ را باهم پی در
 پی روی سینه بالا و پایین می‌برد، این سنگ گرفتن را جُفتی می‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن
ورزشکاران را تا (۱۱۷) یا (۱۱۴) بار می‌شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن برای ورزشکاران درون گود
 باشد، یکی از دوستان سنگ گیرنده سنگهای او را می‌شمارد. شماره (۱۱۷) و (۱۱۴) مسان
باستانی کاران مقدس است و مرشد یا دیگران از این دو شماره بیشتر نمی‌شمارند. (۱۱۷) اشاره به
 صد و هفده تن کمربسته مولا است و (۱۱۴) اشاره به یکصد و چهارده سوره قرآن است. سنگ
 شمار یا مرشد پیش از سنگ گرفتن برای شور بخشیدن به سنگ گیرنده (سرنوازی) می‌خواند
:

هر کار که می‌کنی بگو بسم الله
تا جمله گناهان تو بخشد الله
دستت که رسد به حلقه سنگ بگو 
 لاحول ولا قُوه الا بالله


خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در حدیثی فرمود «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است».



کتاب مقدس قرآن مجموعه ای از سخن الهی است که در مدت 23 سال به وسیله امین وحی جبرائیل بر قلب نازنین پیشوای گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله) نازل گردید که در طول حیات مبارک پیامبر (صلی الله علیه وآله) و زندگی ائمه اطهار (علیهم‌السلام) تفسیر برخی از آیات قرآن از زبان مبارک این بزرگواران بیان شد، اما بسیاری از آیات قرآن توسط مفسران و علمای اسلام بر اساس روایات اسلامی تفسیر شد که نتیجه این تلاش‌ها تاکنون نگارش صدها کتاب تفسیری بوده است.
  بسم الله الرحمن الرحیم
جمله بسم الله الرحمن الرحیم 114 بار بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نازل شده است؛ در 113 سوره به عنوان سرفصل آمده و از آنجا که اول سوره برائت بسم الله نازل نشده و در سوره نمل علاوه بر ابتدای سوره، در آیه «إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم» نیز این جمله مبارکه آمده است مجموعاً 114 آیه می‌شود.
«بسم الله الرحمن الرحیم» جزء سوره حمد و دیگر سوره های قرآن به شمار می‌رود -الا سوره توبه- و اگر کسی سوره حمد را در نماز یا غیر نماز، واجب شد که بخواند، اگر این آیهء بسم الله را نخواند سوره را ناقص خوانده، چرا که این آیه جزء سوره ی فاتحة الکتاب است.
بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم» را انجام داد که در آن ترجمه «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده و در ترجمه تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده» ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشنده مهربان» باقی مانده است.
عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم» نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است.
از روایتی که کلینی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم» بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده است. همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم»، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه است. ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می‌شود، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می‌گفت و مشرکان از او روی بر می‌گرداندند که آیه 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد ارتباط محتوای «بسم الله» با مضمون هر سوره
بر اساس نظر اکثر مفسران هر باری که «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل می‌شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت به این معنی که محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. چون مضمون سور فرق می‌کند، مضمون این بسم الله‌ها هم فرق خواهد کرد و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می‌شد.
  ادب الهی در شروع کار/ نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود
خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کرده‌اند «کل امر ذی بال لم یبدأ فیه به بسم الله فهو ابتر» ؛ «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است».
بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی‌رسد.
  عبادتی که با نام خدا شروع نشود هم ابتر است
خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید.
معلوم می‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء است به صورت شیء.
بقاء فقط از آن خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست. عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم» نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است


امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی از بسم الله به عنوان کلید درهای طاعت یاد کرده و می‌فرماید: درهای گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهای طاعت را با بسم اللّه گفتن بگشایید.

همچنین امام صادق (علیه‌السلام) در حدیثی فرمودند: هرگاه یکی از شما وضو بگیرد و بسم اللّه الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کاری که باید نام خدا را بر آن جاری سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است.

قداست و برکت نام خدا
«بسم الله الرحمن الرحیم» آنچنان از قداست برخوردار است که انسان‌ها موظفند این نام را تسبیح و تکریم کرده و آن را فراموش نکنند. نه این نام را در جای باطل به کار برند و نه در کار حق از این نام غفلت کنند و نه در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند؛ لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر برکت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر کرد و هم برکات تنزیهیه را، هم فرمود «تبارک اسم ربک» هم فرمود «سبّح اسم ربک».
خداوند فرمود: «فسبّح باسم ربک العظیم» و «سبح اسم ربک الاعلی» (این نام را تنزیه بکن). این طور نباشد که در کنار این نام شریکی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است که در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد؛ و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. خدا نامش اولی است که ثانی برنمی‌دارد. نه در کنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بکن.
وقتی آیه «سبح اسم ربک الاعلی» نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اجعلوها فی سجودکم» آن را در سجده قرار بدهید، که در سجده می‌گوییم: سبحان ربی الاعلی و بحمده. وقتی آیه «سبح اسم ربک العظیم» نازل شد پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اجعلوها فی رکوعکم» لذا در رکوع می‌گوییم: سبحان ربی العظیم و بحمده. اینکه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید «تبارک اسم ربک ذی‌الجلال و الاکرام» برای اینکه این نام منشأ برکت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است که همهء خیرات از ناحیه اوست. علمای فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کرده‌اند «کل امر ذی بال لم یبدأ فیه به بسم الله فهو ابتر» یعنی «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی‌رسد


بسم الله نشانه دین اسلام
پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند.
با این اوصاف، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می‌شود، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می‌گفت و مشرکان از او روی بر می‌گرداندند که آیه 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد.
************************************************************************* 
 درس ۱۲ : از محبت خار ها گل می شود. ( مولوی )
 

 
لقمان حکیم در خانه فرد ثروتمندی خدمت می کرد . لقمان مردی چالاک ، پاک و
امین و درستکار بود . به همین دلیل ، مرد ثروتمند برای او احترام بسیاری قائل
 بود و لقمان را از فرزندانش نیز بیشتر دوست می داشت و احترام می کرد . نقل
 کرده اند که لقمان اگرچه غلام بود ، اما به سبب احترامی که آن مرد ثروتمند به
او می گذاشت ، درواقع مانند خواجه و بزرگ آن خانه بود . علت این همه عزت و
بزرگی آن بود که لقمان درحقیقت ، خواجه نفس خویش بود و از هوای نفس
خویش آزاد بود . به سبب همین آزادی از هوای نفس و دوری از امیال و شهوات
 ، عزیز بود و نزد مرد ثروتمند به دلیل خدمت و وظیفه شناسی عزیزتر شده بود
. هرآنچه را که لقمان می گفت ، مرد ثروتمند می پذیرفت و بدانها عمل می کرد
 و رأی او را می پسندید .

مرد ثروتمند هیچگاه لقمان را به چشم یک غلام و بنده نمی دید . اما لقمان به
 سبب حق شناسی و وظیفه دانی ، همواره مرد را بزرگ خویش می دانست و
از او فرمان می برد و دستورات او را در ظاهر و باطن اجرا می کرد .
 
مرد ثروتمند شیفته صدق و صفا و درایت لقمان شده بود و مانند عاشقی که
 معشوق خود را دوست دارد ، او را دوست می داشت و با او نرد محبت می
 باخت . هر نوع خوراکی که برای مرد ثرتمند می آوردند ، ابتدا کسی را به دنبال
لقمان می فرستاد و او را به سر سفره و یا خوردنی دعوت می کرد و تا لقمان
 دست به آن غذا نمی برد ، مرد به آن غذا دست نمی زد و نمی خورد . وقتی که
 بر سفره غذا می نشستند ، ابتدا لقمان غذا می خورد ، سپس باقیمانده اش را
 مرد با اشتها و لذت فراوان می خورد . اگر لقمان غذایی را نمی خورد ، مرد نیز
 آن غذا را نمی خورد و یا اگر به ضرورت و ناگزیر می خورد ، از روی بی اشتهایی
 و بی میلی می خورد .

یک روز برای مرد خربزه ای را به عنوان هدیه آوردند . مرد به یکی از غلامانش
گفت برو و فرزندم لقمان را خبر کن تا بباید و قبل از من خربزه را نوش جان کند .
 لقمان آمد و احترام بسیار کرد و نزدیک مرد نشست . مرد کاردی به دست گرفت
 و خربزه را برید و برش اول را به لقمان داد . لقمان آن برش را انگار که عسل و
شکر می خورد ، با لذت فراوان خورد . مرد وقتی لذت او را دید ، از شدت محبت ،‌
 برش دوم را نیز به او داد . مرد با توجه به لذتی که در خوردن لقمان می دید ،
 این کار را تا برش هفدهم تکرار کرد و لقمان هر هفده برش را با لذتی تمام
خورد . تنها یک برش از خربزه باقی مانده بود . مرد گفت : " این یک برش را خودم
 می خورم تا بدانم و ببینم چگونه خربزه شیرینی است که لقمان هفده برش را با
 آن همه لذت و حلاوت ، نوش جان کرده است " .

وقتی که مرد برش خربزه را به دهان گذاشت و خورد ، از تلخی و تندی آن
 برافروخت . خربزه آنقدر تند و تلخ بود که زبان و حلق او سوخت و تاول زد
. مدتی از شدت تلخی و سوختگی ، از خود بیخود شد . وقتی آرام شد ، رو به
 لقمان کرد و گفت : " ای جان جهان و ای دوست مهربان من ، تو چطور این خربزه تلخ را خوردی ؟ این چه شکیبایی و بردباری است ؟ مگر تو با خود و
 سلامتی خودت دشمنی داری ؟ یگو ببینم این تلخی را چگونه تحمل کردی ؟
لقمان گفت : " من آنقدر از دست بخشاینده تو خورده ام و آنقدر شیرینی لطف
 های تو در کام جان من رفته است که شرمنده احسان تو هستم . اکنون اگر از
یک تلخی و یک خربزه تلخ که از دست تو می خورم ، روی در هم بکشم ،
قدردان نعمتهای تو نبوده ام . همه شادکامی من از تو است ، اکنون از یک برش
 خربزه تلخ ، فریاد برآوردن ، خلاف اخلاق و جوانمردی است . شیرینی محبتهای
 بسیاری که در حق من کرده ای ، تلخی این برش های خربزه را از بین برده
است . آخر از محبت ، خارها گل و سرکه ها مل ( = می شراب ) می شود .


منبع:

/ 2 نظر / 260 بازدید
محمد

اقا ارسطو درس 8چي

اسدی

همکار گرامی ،سلام خسته نباشید آدرس وبلاگ من عوض شده لطف می کنید در لینک دوستان اصلاحش کنید .با تشکر [گل] http://dabestanetazkiyeh.mihanblog.com/