ادبیات دوره اول متوسطه(ارسطو-اهواز)
مطالب کمکی درآموزش کتاب های فارسی هفتم وهشتم ونهم 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

  الهی

این درس تحمیدیه است و در ستایش خدا آمده است.

به نام خداوند جان و خرد                                  کزین برتر اندیشه بر نگذرد

به نام خداوندی که جان‌ها (موجودات) و عقل را آفرید که اندیشه‌ای بالاتر از اندیشه خدا نیست.

 خداوند نام و خداوند جای                             خداوند روزی ده رهنمای

خداوندی که دارای نام‌های نیکو است و در همه جا وجود دارد. خداوندی که روزی موجودات را می‌دهد و آن‌ها را هدایت می‌کند.


خداوند: تا قرن هفتم به معنای صاحب بوده است  و خدا را با کلماتی مانند یزدان و ایزد و ... استفاده می‌کنند اما سعدی از قرن هفت به بعد به جای خدا هم بکار می‌برد.

نام: چیزهایی که قابل دیدن به صورت معمول نیستند.

جای: چیزهای قابل دیدن

  این دو بیت شعر  از کتاب شاهنامه فردوسی است. او در قرن چهارم در روستای باژ از توابع شهر توس خراسان به دنیا آمد. برای سرودن شاهنامه به نظم (شعر) سی سال رنج کشید. در حالی که نزدیک به هشتاد سال داشت در سال 41هجری قمری درگذشت. اینک آرامگاه او در شهر توس نزدیک خراسان می‌باشد.

متن منتخب از کشف الاسرار میبدی است. لازم به ذکر است در کتب قدیمی و فعلی بیش از 50 کتاب کشف الاسرار داریم.

شعر شاهنامه برگرفته و تلمیح به آیات و احادیث دارد مانند: والله یرزق من یشاء... اسماء الحسنی

 متن سوم از «الأبنیه عن حقائق الادویه» می‌باشد.

چرخ و زمان به معنی زمین و آسمان است.

 

درس اول- زیبا زیستن

پیام پیامبر، مجموعه ی نامه ها، خطبه ها،وصایا و سخنان حضرت محمد(ص)

 

درس دوم- آب و آیینه ( قیصر امین پور)

الف – بخش لغات، اصطلاحات و نکات دستوری و ادبی

 چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند                 موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

 ۱- چشمه‌های خروشان: ترکیب وصفی ۲- موج‌های پریشان: ترکیب وصفی ۳- بین واژه‌های خروشان و موج تناسب وجود دارد.  ۴- تو را می‌شناسند: ردیف است. می‌شناسند : مضارع اخباری است. ۵- منظور از چشمه‌های خروشان و موج‌های جوشان انسان‌های آزاده، پاک و صادق هستند.

  پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی                             ریگ های بیابان تو را می شناسند

۱- پرسش: اسم مصدر از مصدر پرسیدن ۲- تشنگی: تشنه بودن، واژه معنی مصدری می‌دهد، پسوند (ی) مصدری است. پرسش تشنگی: استعاره مکنیّه دارد. ۳- ریگ‌های بیابان: ترکیب اضافی است. منظور شاعر از ریگ‌های بیابان همان انسان‌های دردمند هستند. ۴- بین واژه‌های تشنگی و آب و بیابان و آب تناسب دیده می شود.

 نام تو رخصت رویش است و طراوت                  زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

۱- رخصت: اجازه، دستور ۲- رویش: از مصدر روییدن،اسم مصدر است. ۳- طراوت: تازگی، نشاط،شادابی  ۴- بین واژه‌های باران و رویش تناسب دیده می‌شود. باران،نماد پاکی است. ۵- زین سبب: از این سبب

 نکته: در این بیت آرایه‌ی حُسن تعلیل دیده می‌شود. در مصراع دوم آرایه‌ی تشخیص دیده می‌شود.

 هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی                       هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند

۱- (هم) به معنی همچنین قید تاکید است. ۲- این باغ: یک ترکیب وصفی است. (این) صفت اشاره است. ۳- می‌شناسی: مضارع اخباری  ۴- تمام شهیدان: گروه نهادی ۵- تو: ضمیر شخصی جدا، مفعول جمله است.

 اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد                           چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

 ۱- اینک: قید زمان ۲- ای خوب: شبه جمله، خوب، صفت جانشین اسم، منظور امام رضا(ع) ۳- سرآمد: به پایان رسید  ۴- چون: به معنی (زیرا) حرف پیوند است. ۵- بین واژه های غریب و می‌شناسند، تناسب دیده می‌شود. 

 کاش من هم عبور تو را دیده بودم                           کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

۱- کاش: قید افسوس و آرزو  ۲- هم: به معنی همچنین یا نیز: قید تاکید است. ۳- دیده بودم: ماضی بعید ۴- بین واژه‌های عبور و کوچه تناسب وجود دارد.

 شعری از امام خمینی (ره):

میلاد گل و بهار جان آمد / بر خیز که عیدِ می کِشان آمد

  ۱-  میلاد گل: اشاره به حضرت مهدی (عج) میلاد گل و بهار جان: گروه نهادی  ۲- عید می‌کِشان: عید عاشقان، دلدادگان به امام زمان (عج) ۳- برخیز: فعل امر از مصدر برخاستن

 خاموش مباش زیر این خِرقه /بر جان جهان؛ دوباره جان آمد

 ۱- خرقه: لباس، جامه‌ی عارفان و عاشقان ۲- جان جهان: جناس ناقص افزایشی ۳- مصراع اوّل یک طنز لطیف دارد، شاعر (امام خمینی ره) معتقد است که باید از لباس ریا خود را بیرون آورد. در ادب عرفانی بعضی از واژه‌ها معنای عکس می‌دهد. به عنوان مثال: خرقه که یک لباس درویشی و عارفانه است ولی در عرفان لباس ریاکارانه است.  ۴-  جان،جان:به نظر می‌رسد در مصراع دوم بین دو واژه‌ی (جان) آرایه‌ی جناس تام دیده می‌شود. ۵- بیت دارای واج آرایی حرف (ج) است.

 گلزار ز عیش، لاله باران شد / سلطان زمین و آسمان آمد

۱- گلزار : نهاد ۲- عیش: خوشی در جمله نقش متممّی دارد. ۳- لاله باران: مسند ۴- لاله باران: بارانی از لاله، تشبیه دارد. ۵- سلطان زمین و آسمان: گروه نهادی ۶- در مصراع دوم آرایه ی تضاد یا طباق دیده می‌شود.

 آماده ی امر و نهی و فرمان باش / هشدار، که مَنجی جهان آمد

 ۱-  آماده‌ی امر و نهی و فرمان: گروه مسندی است؛ زیرا جمله اسنادی است. ۲-  هشدار: آگاه باش، جمله‌ی یک جزئی بی فعل است. ۳- منجی: نجات بخش ۴- منجی جهان: منظور حضرت مهدی (عج) است.

 ب -   بخش دانش های ادبی       

 قیصر امین پور: از شاعران برجسته‌ی انقلاب اسلامی، مجموعه‌ی شعرهای او عبارتند از:به قول پرستو، در کوچه‌ی آفتاب، تنفّس صبح، آینه‌های ناگهان    قیصر امین پور درسال 1386 در گذشت.

 غزل: به قالب شعری گفته می‌شود که دو مصراع اوّل بیت با مصراع‌های زوج شعر هم قافیه باشد.

                             --------------- + /  -------------- +

                             ----------------   /  -------------- +

                             ----------------   /   ------------- +

                             ----------------- /  -------------- +

                             ----------------- /   ------------- +

نکته: غزل بیشتر به بیان احساس و عاطفه، فراق و جدایی و عشق و عرفان می‌پردازد.

 نکته: غزل از نظر شکل ترسیمی با قصیده برابر است؛ یعنی طرز قرار گرفتن قافیه در غزل و قصیده مانند هم است ولی از دو جهت با هم فرق دارند. ۱-  از نظر تعداد ابیات ۲- از نظر موضوع یا درون مایه

 نکته: قصیده بیشتر به مدح و ستایش و توصیف طبیعت می‌پردازد.

نکته: غزل عاشقانه را سعدی و غزل عارفانه را مولانا جلال الدین به اوج رسانید. امّا با ظهور حافظ غزل محتوایی نو می‌یابد. او غزل‌های عارفانه را با هنرمندی با مضامین عاشقانه آمیخت.

نکته: از مشروطه به بعد غزل جنبه‌ی اجتماعی نیز به خود می‌گیرد و کسانی چون فرّخی یزدی به سرایش غزل اجتماعی می‌پردازند. 

نکته: مولوی، سعدی، حافظ، صائب تبریزی غزل سرایان برتر گذشته و رهی معیّری و شهریار از غزل‌سرایان مشهور معاصرند.

 حسن تعلیل: هرگاه شاعر برای موضوعی دلیل غیر منطقی ولی ادیبانه بیاورد، به این زیبایی سخن حسن تعلیل گویند. دربیت سوم شعر (آب و  آیینه) شاعر دلیل رشد و طراوت گیاهان را از نام مقدّس حضرت علی(ع) می‌داند در صورتی که می‌دانیم دلیل واقعی این رشد چیز دیگری است.

 مثال : تا چشم بشر نبیندت روی / بنهفته به ابر چهر دلبند

  شاعر در این بیت معتقد است برای این که چشم انسان‌های حسود چهره دماوند را نبینند، او خود را در پشت ابر پنهان نموده است. حال می‌دانیم پنهان شدن کوه دماوند در پشت ابر به خاطر بلندی کوه است نه چشم حسادت دیگران!

 پ – بخش نکات دستوری  

صفت ها یا پیشین هستند یا پسین. صفت های پیشین عبارتند از : ۱- صفت اشاره: این زندگی   ۲- صفت شمارشی: هفتمین امام، هفت دانش آموز ۳- صفت پرسشی: کدام شهر؟   ۴- صفت عالی: بهترین خاطره ۵- صفت مبهم: هرگلی ۶- صفت تعجّبی: چه باغ زیبایی دیدم !

صفت های پسین عبارتند از : ۱- صفت فاعلی: نالان، دانا، خریدار، آموزگار، آفریدگار  ۲- صفت مفعولی: زده، خورده شده ۳- صفت نسبی: گنجینه، ابریشمی، کودکانه، سفالین ۴- صفت شمارشی: پنجم، هفتم ۵- صفت لیاقت: خواندنی، دیدنی

نکته: صفت تفضیلی (صفت برتر) نه جزءِ وابسته‌های پیشین است نه جزءِ وابسته های پسین است.

نکته: گاهی صفت تفضیلی در معنای صفت عالی است. مثال: او از همه عاقل‌تر است. (عاقل‌ترین فرد)

 نکات کلیدی درس چهارم

 الف – بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم ، آرایه ها و نکات دستوری

  رنگ بهاران  "  از آسمان سبز ، سلمان هراتی "

 درسینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است /  "  امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است "

   1- سینه: مجازاً به معنی قلب است. فرق مجاز با استعاره در این است، مجاز را نمی‌توان به تشبیه تبدیل کرد ولی استعاره را می‌توان به صورت تشبیه آورد.

 مثال : ایران در جام ملّت های آسیا شرکت می کند. ایران مجازاً به معنی تیم فوتبال است و نمی توان گفت ایران مانند تیم فوتبال است.

 مثال: گل زندگی‌ام به من قدرت ماندن می‌دهد. گل زندگی استعاره از فرزند است و می‌توان گفت، فرزند مانند گل به زندگی طراوت می‌دهد. 2- دوباره: قید تکرار 3-  غمی: نهاد  4- جان: مفعول است زیرا قابل گسترش پذیری است. جانی تازه گرفته است.   5-  امشب: قید زمان  6- یاد: متمّم و شهیدان وابسته به متمّم و مضاف علیه است.  7- گرفته است: ماضی نقلی است. در مصراع دوم به معنی اندوهگین  و ناراحت شدن است.  در بیت جناس تام وجود دارد زیرا فعل گرفته است در دو معنا آمده است.

 تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود / اینک به یمنِ یادِ شما جان گرفته است.

 1- تا: حرف اضافه است زیرا معنای فاصله‌ی زمانی می‌دهد. 2- لحظه‌ها: متمّم 3- دلم گور سرد بود: کنایه دارد. به معنی بی احساس بودن، حسّی نداشتن.  4- دلم: گروه نهادی 5- گور سرد: گروه مسندی 6-  یمن: برکت 7- اینک: قید زمان

 در آسمان سینه ی من ابرِ بغض خفت / صحرای دل بهانه ی باران گرفته است

 1-  آسمان سینه: تشبیه بلیغ اضافی است. سینه مانند آسمان فراخ است. 2- سینه مجازاً به معنی قلب است.3- ابر بغض خفت:  استعاره مکنیّه دارد. در مصراع اوّل اشاره به غصّه دار بودن شاعر دارد که هر لحظه می خواهد خود را از این غم و اندوه رها سازد.  4- در مصراع دوم استعاره مکنیّه وجود دارد. شاعر صحرای دل را به کودکی لجباز تشبیه کرده، سپس یکی از لوازم کودک لجباز را که همان بهانه گیری است به همراه مشبّه آورده است. 5- صحرای دل: تشبیه بلیغ اضافی است.  6- بین واژه های ابر، باران، آسمان تناسب یا مراعات نظیر دیده می‌شود. 7- مصراع دوم کنایه از گریه کردن است.

 از هر چه بوی عشق، تهی بود خانه ام / اینک صفای لاله و ریحان گرفته است.

  1- بوی عشق: حسّامیزی دارد. بو: حسّ بویایی  عشق: حسّ درونی 2- خانه: استعاره مصرّحه از دل است. 3- بین واژه‌های بو، لاله و ریحان تناسب وجود دارد. 4-  صفا: مفعول  5- لاله و ریحان: وابسته به صفا و مضاف علیه  است.

  دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید /  امشب سکوت پنجره پایان گرفته است.

  ۱- پنجره: دریچه ای از درون به برون و نشانگر احساس و ارتباط و حقیقت است. 2-  دو چشم پنجره  در خواب می خزید: به دنبال حقیقت بودن  3- سکوت پنجره پایان گرفته است: کنایه از به آگاهی و به حقیقت رسیدن  4- بین واژه های دیشب، امشب، خواب تناسب وجود دارد. 5- در بیت آرایه‌ی تکرار دیده می‌شود. (پنجره)  6- بین واژه‌های چشم و پنجره تناسب دیده می‌شود. 7- سکوت پنجره: استعاره مکنیّه از نوع تشخیص دارد. شاعر ابتدا پنجره را به انسان عاقل تشبیه کرده و یکی از لوازم انسان عاقل را که همان سکوت است با پنجره همراه کرده است.

 امشب فضای خانه ی دل ، سبز و دیدنی است / در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است.

 1- فضای خانه ی دل: گروه نهادی  2- سبز و دیدنی: گروه مسندی است. 3- سبز: صفت بیانی ساده 4- دیدنی: صفت لیاقت 5- فصل زرد: هنگام یاس و نا امیدی 6- در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است: یاس و نا امیدی تبدیل به امید شد. 7- بین واژه های زرد، سبز، فصل و بهاران تناسب دیده می‌شود. 8- بین واژه‌های زرد و سبز: تضاد معنایی وجود دارد.  زرد: ناامیدی سبز: امید   9- پسوند (ان) در بهاران پسوند زمان است.

 حکایت- سیرت سلمان  "روضه ی خلد، مجدخوافی"                       

  1- بر لشکری امیر بود: فرمانده ی لشکر بود.  2- رعایا: جمع رعیت، عموم مردم، مردم فرمان بردار 3-  توبره: کیسه‌ی بزرگ 4- در قدمِ او افتاد: به زیر پای سلمان افتاد 5- به سه وجه: به سه علّت، به سه دلیل، واژه‌‌ی سه صفت شمارشی است.  6- از بهرِ: حرف اضافه است.  7- هیچ اندیشه مدار: هیچ، صفت مبهم است.  اندیشه مدار: نترس. در قدیم اندیشیدن به معنی ترسیدن بوده است.

 سلمان فارسی علّت خدمت به  عموم مردم را در سه چیز می‌داند: 1- ترک غرور و خودخواهی 2-  خشنود کردن دل ها  3- انجام وظیفه در خدمت به مردم

 به دانش فزای و به یزدان گرای / که او باد جان تو را رهنمای

  1- دانش: اسم مصدر 2- به دانش و  به یزدان: متمّم  3-  رهنمای: در بیت به معنای نگهبان و مراقب

 دانش و دین‌داری نگهبان و مراقب جان تو است.

 درس چهارم- جوانان و فرهنگ         

1- تربیت: مصدر عربی است و بدون تشدید می‌آید. 2- فضیلت: با فضل، فاضل، فضول هم خانواده است.  3- خواندن و نوشتن: مصدر هستند (بن ماضی + ن) 4- قوانین: جمع مکسّر عربی  5- کوشش: اسم مصدر (بن مضارع + ِش) 6-  دست یازیدن: قصد کردن، دست انداختن به چیزی 7- کارهای ننگین و شرارت آمیز: ترکیب وصفی است.  8- شرارت آمیز: بد کرداری، آمیخته به فتنه و بدی 9-  آموزش: اسم مصدر از مصدر آموختن  10- پسوند(ی) در دادگری در معنای مصدری است.  11-  خوگرفتن: عادت کردن ، انس گرفتن  12- پرورش: اسم مصدر 13- قناعت: صرفه جویی 14-  انحطاط:  پست شدن، فرو افتادن  15-  مقهور: شکست خورده در معنا صفت مفعولی است. 16- اقتدار: قدرت داشتن، توانمندی 17- واژه های: کشش، کوشش، آموزش و ... اسم مصدر هستند. 18-  توقّع: انتظار  داشتن  19- خصوصیّت طبیعی و اقلیمی: ترکیب وصفی هستند. 20-  منابع زیر زمینی و داده‌های طبیعی: ترکیب وصفی هستند.  21- نیروی انسانی: ترکیب وصفی، انسانی: صفت نسبی 22-  پرسیده شود : فعل مجهول است. در این فعل عمل انجام کار به مفعول جمله نسبت داده می شود و کننده‌ی کار ندارد. مثال 1 : معلّم درس می پرسد (می پرسد: فعل معلوم )  درس پرسیده می‌شود. (پرسیده می شود : فعل مجهول) 23- ذخایر زیر زمینی: ترکیب وصفی، ذخایر: جمع مکسّر و مفرد آن ذخیره است. 24- منابع : جمع منبع 25- هدر: از بین بردن، هرز رفتن  26-  مراقبت خاصّی: ترکیب وصفی 27-  مقدور:  آن چه در قدرت شخص باشد، امکان پذیر

 « چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن / که می خوانند ملّاحان سرودی

 اگر باران به کوهستان نبارد / به سالی دجله گردد خشک رودی         "  سعدی "

1- دخل: درآمد، روزی 2- خرج آهسته تر کن: به اندازه خرج کن، قناعت را پیشه‌ ی خود ساز 3- ملّاحان:  ملوانان، کشتیبانان 4- سرود: مفعول  5- باران: نهاد 6- کوهستان: متمّم قیدی ، ستان در واژه‌ی کوهستان پسوند مکان است. 7-  نبارد: از مصدر باریدن است. 8- به سال: در یک سال، قید زمان است. 9- خشک رودی: ترکیب وصفی مقلوب است. (رود خشک) در جمله نقش مسندی دارد.  10- دجله: مجازاً به معنای رود است و نقش دستوری نهاد دارد.

پیام شعر :  با توجّه به متن درس می‌خواهد بگوید، اگر از ثروت  و منابع خدادادی خود مراقبت نکنیم و بدون فکر و اندیشه آن را  مصرف نماییم، در آینده‌ی نزدیک همه‌ی ثروت خود را از دست خواهیم داد.»

 28-  آشفتگی ذهنی: ترکیب وصفی  29- مایه می‌گیرد: زاده می‌شود،به وجود می‌آید، بارور می‌شود.  30- وهله: مرحله، دفعه و بار 31-  قریحه: ذوق و استعداد  32- برنامه ریزی: مشتق مرکّب (اسم) 33-  آموزه: اسم مصدر به معنی آموزش و یاد گرفتن 34-  آموزه‌های اخلاقی: ترکیب وصفی  35-  توقّع: انتظار داشتن

 گهر، بی هنر زار و خوار است و سست / به فرهنگ باشد روان ، تندرست      " فردوسی "

 1-  گهر: مجازاً به معنی ثروت و دارایی است. 2- خوار: کوچک و بی ارزش 3-  زار: ناتوان، رنجور ، ضعیف 4- سست: لرزان  5- فرهنگ: دانش، تربیت،مجموعه‌ای از آداب و سنن دینی و ملّی یک سرزمین 6- روان: روح 7- تندرست: سالم . 

 ثروتِ بدون دانش اندوزی بی فایده و بی ارزش است / روح و روان با تربیت و دانش اندوزی سالم می‌ماند.    

 قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل ایّام بریم "  حافظ "

1-  قدر وقت: ارزش وقت   2- ار: به معنی اگر، حرف پیوند وابسته ساز است. 3- خجالت: شرمندگی 4- ایّام : جمع مکسّر یوم به معنی روزها

 معنی و مفهوم : اگر انسان از لحظه های عمر خود به درستی بهره نبرد، جز شرمندگی و حسرت حاصلی برایش نخواهد داشت.  این بیت با ابیات زیر تناسب معنایی دارد :

 هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست ؟ 

                                                                                             " حافظ "

پنج روزی که در این مرحله فرصت داری / خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست.   

                                                                                            " حافظ "

  ب – بخش دانش های ادبی

محمّد علی اسلامی ندوشن: در سال (1304) در ندوشن یزد دیده به جهان گشود. وی با انتشار دو مجموعه شعر گناه و چشمه به عنوان شاعر شناخته شد. بعد از مدّتی از شعر کناره گرفت و به نویسندگی رو آورد. نثرش زیبا، روان و جذّاب است. وی در عرصه‌‍‌ی نویسندگی و در فنّ ترجمه موفّق بود. آثار وی عبارتند از : 1- در کشور شوراها 2- کارنامه ی سفر چین 3- آزادی مجسّمه 4- صفیر سیمرغ (=فریاد). وی کتابی در موضوع حسب ِحال دارد به نام " روزها "

 تضمین: هرگاه شاعر یا نویسنده، مصراع یا چند بیت یا سخن شاعر یا نویسنده‌ی دیگری را در ضمن شعر یا نوشته‌ی خود بیاورد، به آن "تضمین" گویند.تضمین بر دو گونه است: 1- تضمین آشکار  2- تضمین پنهان

در تضمین آشکار، شاعر و نویسنده به نامِ شاعر یا نویسنده ای که از او مصرع یا بیت یا سخنی آورده، اشاره می کند ولی در تضمین پنهان به این دلیل که شعر یا نوشته بسیار مشهود (= واضح) است به نام شاعر یا نویسنده اشاره نمی شود.

  پ – بخش نکات دستوری

فعل مضارع در معنای فعل ماضی:  گاهی برای سخن کسی که در زمان گذشته زندگی می‌کند، فعل را در زمان حال می‌آوریم و این به این معنا است که آن شعر یا سخن همچنان زنده و اثرگذار است.

 حضرت علی (ع) می فرماید : "فرصت ها چون ابر بر ما می گذرند، آن ها را در یابید" .

اضافه ی ترجیحی: هرگاه مضاف بر مضاف الیه برتری داشته باشد، به آن اضافه‌ی ترجیحی گویند.

   مردانِ مرد      پهلوانانِ پهلوان   حاکمانِ حاکم

 نکته: گاهی جای مضاف با مضاف الیه عوض می شود.  

حاکمِ حاکمان    مردِ مردان   پهلوانِ پهلوانان

صفت فاعلی مرکّب مرخّم:  صفت‌های فاعلی که با فرمول (بن مضارع + نده) درست می‌شوند، هرگاه واژه‌ای به اوّل آن آید پسوند (نده) از آخر حذف می‌گردد به این نوع صفت، صفت فاعلی مرکّب مرخّم گویند.

    دادن (دهنده) روزی ده         کوشیدن (کوشنده) سخت کوش       دیدن (بیننده) تیزبین

صفت مفعولی مرکّب مرخّم : هرگاه به اوّل صفت مفعولی واژه‌ای آورده شود، پسوند (ه) از آخر حذف می گردد. به این نوع صفت، صفت مفعولی مرکّب مرخّم گویند.

 بافتن (بافته) زر بافت ؛ یعنی، با زر بافته شده     ساختن (ساخته) نو ساخت ؛ یعنی، نو ساخته شده

 آلودن (آلوده)  خون آلود ؛ یعنی، آمیخته به خون   

درس پنجم دانایی 

بدان کوش تا زود دانا شوی / چو دانا شوی زود والا شوی

  ۱-  بدان کوش :  تلاش زیادی کن ۲- زود : قید زمان۳- دانا : صفت فاعلی ( بن مضارع + ا ) نقش دستوری آن مسند است. ۴- شوی : فعل اسنادی  ۵- چو : وقتی که ، هنگامی که  ، حرف پیوند است.۶- والا :  ارجمند ، بلند مرتبه ، نقش دستوری آن  مسند است.

معنا و مفهوم :  برای دانا شدن تلاش زیادی کن تا ارجمند و بلند  مرتبه گردی .

 نه دانا تر آن کس که والاتر است /  / که والاتر است آن که داناتر است.

۱-  آن کس : نهاد 2- داناتر : مسند ، نه دانا تر  آن کس : آن کس داناتر نیست. بیت دارای چهار جمله است.

 آرایه ی تکرار دارد. واج آرایی دارد.صنعت طرد وعکس هم است.

معنا و مفهوم : هرکسی که ارجمند است و مقام بلندی دارد به معنای دانا بودن او نیست ولی هرکسی که دانا باشد، مقام و منزلت او بالا است.

نبینی ز شاهان که بر تخت گاه / ز دانندگان باز جویند راه ؟

۱- نبینی : نمی بینی ۲-  ز : مخفّف از است.۳- شاهان : متمّم ۴- تخت گاه :  جایگاه مخصوص که پادشا هان بر آن می نشینند. منظور تخت پادشاهی است. پسوند ( گاه ) پسوند مکان است.  ۵ -دانندگان : صفت جانشین اسم به معنی افرادِدانا و نقش دستوری آن متمّم است. ۶- باز جویند راه : راه و روش درست زندگی کردن را می آموزند.

معنا و مفهوم : مگر نمی بینی پادشاهان ، راه و رسم درست زندگی کردن را از افراد دانا و خردمند می پرسند ؟

   اگر چه بمانند دیر و دراز /  به دانا بُوَد شان ؛ همیشه نیاز

۱-  اگر چه : حرف پیوند ۲-  دیر و دراز : قید   ۳-  همیشه : قید زمان ۴-  شان : ضمیر شخصی پیوسته ، سوم شخص جمع، مضاف علیه نیاز ؛ یعنی ، نیازشان همیشه به دانا است.  ۵- دانا : صفت فاعلی و نقش مسندی دارد.

معنا و مفهوم :  پادشاهان در تمام دوره ی حکومت خود به  تجربه افراد دانا نیاز مندبودند.

نگهبان گنجی تو از دشمنان / وُدانش نگهبان تو جاودان

۱-  نگهبان گنجی : نگهبان گنج هستی ، پسوند ( ی ) فعل اسنادی است.  ۲- دشمنان : متمّم . بیت دارای آرایه ی تکرار و واج آرایی است.  مصراع دوم سبک خراسانی داردو  واژه ها شکل کهنکی و لهجه ای دارند. تلمیح اشاره به حدیث امام على (ع) تو مال را نگهبانى ودانش تورا پاسبان

 معنا و مفهوم :تو نگهبان گنج هستی امّا دانش، حافظ و نگهبان  توست.

 به دانش شود مرد، پرهیزگار / چنین گفت آن بِخرد هوشیار

۱- دانش : اسم مصدر ، نقش آن متمّم است . ۲-  مرد : نهاد ، منظور از مرد، مطلق همه ی انسان ها است.

    آن بخرد هوشیار : خردمند عاقل .گروه نهادی منظور فردوسی است که

   در آغاز شاهنامه ابىاتی در وصف خرد سروده است.

 3- پرهیز گار : صفت فاعلی ( بن مضارع + گار ) نقش دستوری آن مسند است.

معنا و مفهوم : دانش اندوزی سبب پاکدامنی انسان می شود و چه زیبا  دانایان گفته اند ! :

که دانش ز تنگی پناه آورد / چو بیراه گردی به راه آورد.

 ۱-  دانش : اسم مصدر درنقش نهادی است. ۲- تنگی : سختی  ، روز های سخت ، تنگ داشتن سخت گرفتن

 تنگ شدن نفس : کنایه دارد به معنی به سختی افتادن، بسیار مضطرب و پریشان شدن  ۳- پناه آورد : پناه دهنده است.  ۴- چو بیراه گردی :  اگر دچار لغزش و گناه شوی یا مسیر درست را باز نشناسی. ۵- به راه آورد : کنایه از این راه درست را به تو نشان می دهد.

معنا و مفهوم : دانش در دوران سختی پناه دهنده ی توست و راه درست و منطقی را به تو نشان می دهد.                                  

                                                  از آفرین نامه بوشکور بلخی                                           

علم، بال است مرغ جانت را / بر سپهر او برد روانت را

۱-  علم : نهاد  ۲- بال : مسند ۳- مرغ جانت را : حرف ( را ) در دستور تاریخی به معنای ( برای ) است. برای مرغ جان تو . بنابراین  مرغ : متمّم است  جان : مضاف علیه و ضمیر ( ت ) در جانت  مضاف علیه است.علم به بال تشبیه شده وجان به مرغ

 نکته : در مصراع اوّل دو تشبیه وجود دارد. ابتدا شاعر  روح انسان را به پرنده تشبیه کرده و سپس دانش را هم چون بالِ این پرنده  می داند.

  بین واژه های بال و مرغ تناسب وجود دارد.  ۴- سپهر : آسمان ، متمّم  قیدی در مفهوم مکان است. ۵- او  ضمیر شخصی جدا ، مرجع ضمیر برای غیر عاقل آمده که همان علم است. ۶- روان : مفعول و ضمیر ( ت ) در روانت نقش مضاف علیه دارد.

  معنا و مفهوم : دانش  برای روح تو هم چون بالی است که او را به بالاترین درجه ی معنویّت می رساند.

 دلِ بی علم ، چشم بی نورست / مرد نادان ز مردمی دور است.

۱-  دل : نهاد   ۲- بی : حرف اضافه به معنی بدون  ۳-  چشم : مسند ۴- بی نور : صفت برای چشم 5-  مرد نادان : گروه نهادی   ۶- ز مردمی : از انسانیّت ، از انسان بودن  ۷-  دور : مسند ۸- است : فعل اسنادی  

نکته  : بین واژه های دور و نور جناس ناقص اختلافی دیده می شود. بین واژه های چشم و نور تناسب دیده می شود. مصراع اوّل تشبیه مرکّب دارد. دل به چشم و بی علم با بی نور  همانند شده است.ولی دراصل یک تشبیه است.  

معنا و مفهوم : دلی که از دانش به دور باشد، همچون چشمی است که نور ندارد، فرد نادان از انسانیّت به دور است.

 نیست آب حیات جز دانش / نیست باب نجات جز دانش

۱- نیست : به معنی وجود ندارد، فعل ناگذر است. ۲- آب حیات :  زندگی جاودانه ۳- جز : حرف اضافه و دانش متمّم است. ۴-  با ب نجات : راه نجات، راه رستگاری

معنا و مفهوم :  دانش مایه ی زندگی جاودانه و راه رستگاری و سعادتمندی است .

دل شود گر به علم ، بیننده / راه جوید به آفریننده

  ۱- گر : حرف پیوند در مفهوم شرط ۲-  بیننده : صفت فاعلی ( بن مضارع + نده ) در نقش مسند است. ۴-  دل : نهاد۵-  شود : در معنای بشود ، مضارع التزامی است، زیرا جمله مفهوم شرط دارد.۶- راه : مفعول  ۷-  جوید : می جوید ، مضارع اخباری ۸- آفرییننده : متمّم

 معنا و مفهوم : دل اگر به کمک علم بینا شود، راه رسیدن به خدا را می یابد.

آن چه در علم بیش می یابد / دانش ذات خویش می باید.

۱-  می باید : از مصدر بایستن و مصدر ناقص است.  ۲- دانش ذات خویش :  به معنی خویشتن شناسی است و یک ترکیب اضافی است.

 نکته :  این بیت  با حدیث  " مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف ربَّه "  تناسب معنایی دارد. هرکسی که خود را بشناسد،به درستی که خدایش را خواهد شناخت.

معنا و مفهوم : آن چه که در آداب دانش اندوزی لازم است ، این است که اوّل باید خود را بشناسی.اشاره به حدیث حضرت علی (ع) "من عرف نفسه فقد عرف ربه" هرکس خود را

شناخت خداى خود را شناخت.

 ب-  بخش دانش های ادبی

 بو شکور بلخی : شاعر خرد مند و آگاه قرن چهارم هجری قمری. کودکی این شاعر با ایّام سال -خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت ( پیری ) وی با جوانی فردوسی توسی مصادف بوده است.

از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بو شکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به شمار می رود. وی مثنوی سر -شار از اندرز و حکمتِ آفرین نامه را به نظم در آورد.

 نکته طلایی :  محور فکری شاعران عصر سامانی بر پایه ی خرد و دانش است. سادگی لفظ و آسانی معنی شیوه ی بیان شاعران این دوره است.  موضوعات شعری ، گذشته از وصف طبیعت ، بیش تر ستایش ، پند و اندرز بوده است.

                                      ******     

اوحدی مراغه ای :  شاعر عارف قرن هشتم که به سبب ولادت در مراغه، به مراغه ای و به سبب سکونت در اصفهان به اصفهانی مشهور است. اوحدی قسمت آخر عمر خود را در آذر با یجان به سر برده و در آن جا مثنوی "  جام جم "  را سروده است. وی دیوانی شامل قصاید،غز لیّات و رباعیّات دارد.

پ – بخش دستور زبان فارسی

 بی :  ( بی ) گاهی پیشوند صفت ساز است و اسم بعد از خود را تبدیل به صفت می کند. مانند : بی هنر ، بی ادب ، بی معرفت و ...   انسانِ بی هنر        فردِ بی عقل                          

 بی : ( بی ) اگر به معنی (بدون )باشد، حرف اضافه است و کلمه ی بعد از خود را متمّم می کند.

مثال ۱ :  او بی کتاب وارد کلاس شد.    مثال ۲:  او بی شال و کلاه به مدرسه می رود 

نکات کلیدی درس ششم موش وگربه

 1-   در اطراف فلان شهر ، درختی بود : فلان ( صفت مبهم )  بود (  فعل غیر اسنادی ؛ به معنی وجود داشت. )

 2-  بسیار آمدندی : زیاد رفت و آمد می کردند. پسوند ( ی ) در فعل آمدندی نشانه ی استمرار است.

 3- صیّاد دام نهاد:دام پهن کرد، دام گذاشت.4-  به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت : جهت مراقبتِ خود به هر طرف نگاه می کرد. 5-  ناگاه نظر به گربه افکند : ناگهان  به گربه نگاه کرد. 6- سوی درخت التفاتی نمود :  به درخت توجّه کرد. 7-  بترسید : ماضی ساده ی تاکیدی ، در قدیم این فعل به معنی اندیشه کردن بود8-  باز گردم : از مصدر باز گشتن ، فعل پیش وندی است. 9-  در بلا ها و انواع آفت، باز است. :مشکلات و سختی ها زیاد است. 10-  هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیر تر از سالار خرد نیست. :  هیچ پناه دهنده و کمک رسانی جزء عقل برای من نیست.11-  مقرون به ابواب بلا : سختی ها و مشکلات زیادی است

مقرون :  نزدیک به هم ،به هم پیوسته  12- بر خرد و فراست تو پوشیده نیست :  زیرک و خردمند هستی. 13- براثر من : به دنبال من 14-  این ملاطفت بپذیر : این لطف و محبّتم را قبول کن. 15-  فرج یابی : آزاد شوی 16- عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد : شخص خردمند در انجام کار های مهم درنگ نمی کند.   17-  سخن تو، به حق می ماند . : گفتار تو درست و منطقی است.  18- امید دارم که هر دو را به یُمن آن ، خلاص پیدا آید. :  امیدوارم که هر دو ی ما به برکت این دوستی نجات پیدا کنیم.  19-  یُمن : برکت ، مبارکی خیر ، خجستگی 20-  گربه او را گرم بپرسید : گربه صمیمانه با او احوال پرسی کرد. 21-  بنده ها بریدن گرفت : بند ها را پاره کرد. 22-   زود ملول شدی :  خسته شدی 23-  مگر نیّت بدل کردی ؟  آیا قصد و هدفت را عوض کردی ؟ 24- سوگند دروغ ، عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند :قسم دروغ اساس و پایه ی زندگی را باطل می کند. ( ازبین می برد )   25-   باید شناخت : باید دانست 26-  بر حاجت خویش پیروز آمدی : به هدفت رسیدی ،نیازت را برطرف کردی.  27-  خلاص : رهایی ، آزاد ی 28-  با خلل :  فساد و تباهی

 هرکس که در وفای تو سوگند بشکند / پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد

29- عقده : گره ، بند 30- عمده بود : مهم بود، اساسی بود.  31-  قیام  می نمایم : انجام می دهم ، می پذیرم  32- ضمان : عهد پیمان  33-  پای کشان : لنگ لنگان 34-  آن عقده ببرید : آن گره را پاره کرد

معنا ومفهوم: هرکسی که  پیمان شکنی کند، از تنبیه حوادث روزگار درامان نخواهد ماند. 

  ب – بخش دانش های ادبی

 فابل چیست ؟  در ادبیّات همه ی ملّت ها ، داستان هایی وجود دارد که قهرمان آن ها، حیوانات هستند. دراین داستان ، حیوانات  ، رفتار ، گفتار و شخصیّت های هم چون انسان دارند و در حقیقت نماینده ی شخصیّت های انسانی در داستان ها هستند؛ به این گونه داستان ها، داستان حیوانات یا فابل گفته می گویند.

 کلیله و دمنه ، مرزبان نامه و موش و گربه عبید زاکانی مشهور ترین فابل های ادبیّات- فارسی هستند.

کلیله و دمنه :  اصل کتاب هندی است. نویسنده ی اصلی آن "  دابشلیم هندی " است.  به دستور انوشیروان  توسّط " برزویه ی طبیب " به ایران آورده شد.  در قرن دوم "   ابن مقفّع "  آن را به عربی ترجمه کرد . در قرن ششم ، " ابو المعالی نصراللّه منشی" ، دبیر بهرام شاه غزنوی، کلیله ی ابن مقفّع را با نثری زیبا و فصیح به فارسی ترجمه کرد. وی از خود هم چیز هایی برآن افزود و آن را کلیله و دمنه ی بهرام شاهی گذاشت. موضوع کتاب تمثیل ها و داستان هایی است از زبان حیوانات . چون دو فصل این کتاب در باره ی ماجرای دو شغال به نام های "کلیله و دمنه "  است به  همین نام ، نقل می شود. اسم اصلی این کتا ب  " پنج تنتره " است. کتاب کلیله و دمنه در قرن چهارم توسّط " رودکی سمر قندی " به نظم کشیده شد.

 مرز بان نامه :  در اواخر قرن چهارم شخصی به نام " مرزبان بن رستم "کتابی به شیوه ی کلیله و دمنه فراهم آورد که مشتمل بر داستان ها و تمثیل های پند آموز از زبان جانوران بود. اصل این کتاب به زبان طبری  ( گویش مازندران قدیم ) نوشته شده بود و بعد ها یکی از دانشوران عراق عجم به نام"سعد الدّین  وراوینی " آن را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب مشتمل بر نُه ( 9 ) باب و یک مقدمه است. نثر آن « بسیار مصنوع ( پیچیده و فنی ) است.

مثنوی ( دو گانی ) :  به قالب شعری گفته می شود که هر بیت آن قافیه ی جدا گانه داشته باشد.

                              ---------------- *         ---------------- *

                             ---------------  +          ------------ --- +

                              --------------- ×           --------------- ×

                              --------------- #           ---------------- #

 نکته  : چون امکان نو یا تازه کردن قافیه در این قالب وجود دارد، بنا براین مثنوی مناسب ترین قالب

برای سرودن منظومه های بلند است.  مثنوی  یک قالب ایرانی است و در همه ی دوره ها وجود داشته است.

نکته  :  مثنوی از نظر درون  مایه ( موضوع ) به انواع زیر تقسیم می شود. 

     1-  حماسی : شاهنامه فردوسی 2- اخلاقی : بوستان سعدی 3-  عرفانی : مثنوی معنوی مولوی ،حدیقه ی سنایی ،  منطق الطیر عطّار نیشابوری 4-عاشقانه :لیلی و مجنون  و خسرو شیرین نظامی گنجوی5  - تاریخی : اسکندر نامه ی نظامی

 نکته  : فردوسی ، اسدی تو سی ، نظامی ، عطّار ، سنایی ، سعدی ، مولوی و جامی از مثنوی سرایان مشهور ادبیّات ِ گذشته ( سنّتی ) هستند.

 نکته  : پروین اعتصامی  و شهریار از مثنوی گویان معاصرند.

  نکته  :  " کلیله و دمنه ی منظوم رودکی " و " آفرین نامه " بو شکور بلخی از اوّلین مثنوی های شعر فارسی  است.

ادبیّات تعلیمی : ادبیّاتی است که درون مایه ی آن موعظه ، پند و اندرز است.  هدف این نوع ادبیّات

رسیدن به سعادت و زندگی بهتر است. نام دیگر این  ادبیّات ، ادبیّات اندرزی است.

مواعظ و اندرزها در شعر ، گاه به شیوه ی غیر مستقیم در قالب داستان و حکایت ها

در قالب مثنوی نمودار می شود امّا مفاهیم تعلیمی به طور مستقیم در قالب های شعری قطعه ، قصیده و غزل خود را نشان می دهد.

 پ – بخش دستور زبان فارسی

 نکته  :  نشانه های استمرار در ماضی استمراری عبارتند از :

         1- می + فعل :            می زدم ، می شنیدم

         2- همی + فعل :           همی زدم ، همی خوردم

 3- فعل ( اوّل شخص مفرد و سوم شخص جمع ) + ی :   زرمی ( می زدم )  

 آمدندی ( می آمدند ) 

گاهی فعل ماضی استمراری در گذشته با دو نشانه ی استمرار می آمد.

می خوردمی              همی زدمی

نکته  : فعل های مانند : زدی ، خوردی ، دیدی ، بردی ، شنیدی و ...

اگر با نهاد ( تو ) بیاید، ماضی ساده است. مثال : تو درس خواندی.

در صورتی که با  نهاد ( او ) بیاید، ماضی استمراری است.

 او نامه نوشتی ( می نوشت )   او درس خواندی ( می خواند )  

 

    روان خوانی ( ثَمرِ علم )                   

1-  ثَمر: نتیجه ، بهره ، میوه ، با ر 2-  تعلّم : یاد گرفتن  3- تعلیم : یاد دادن 4- به غایت دست تنگ بودم : در نهایت فقر زندگی می کردم 5-  بقّالی : از واژه ی بَقَل می آید. به معنی بُن شن ، حبوبات 6-  شبانگاه : به هنگام شب ، ( گاه ) پسوند زمان است.  7- نفع آن به تو عاید گردد : بهره ای از آن به تو برسد. 8-  گرِده نان : یک قرص نان 9-  ملامت : سرزنش  10-  دل تنگ شدم : ناراحت شدم 11- به جان آمدم : در نهایت رنج و سختی بودم.  12-  هیئت ژولیده : پریشان و آشفته 13-  اعزار کرد : گرامی داشت.  14- رسول حاکم :  پیک ، پیام آور 15-  مرتّب کرده بودند. : آماده کرده بودند.. 16-  تحفه : هدیه ، پیش کشی 17-  خلعت : لباسی گرانبها که بزرگی به کسی ببخشد. 18-  صواب : درست 19-  تفرّج : تماشاکردن ، تفریح کردن 20-  به خرسندی تمام : با رضایت کامل 21-  ناز و نعمت :  راحتی و آسودگی 22-  مقامات رفیع : مرتبه های بلند ، درجات بالا

      نکات درس هفتم قصیده بهاریه

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

 1- بامداد : صبح زود   2- لیل : شب 3- نهار : روز   مصراع اوّل اشاره به صبح کاذب دارد. قسمتی از سپیده دم که  حدّ فاصل بین روشنی و تاریکی است. در اصطلاح می گویند: "  هوا گرگ و میش است. "  4- خوش : مسند

 دیدن دامن صحرا و تماشای بهار خوش بود. یک جمله ی اِ سنادی است.

 معنی و مفهوم :  به هنگام سپیده دم ، دیدن فصل بهار چه زیباست !

آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

 1-  آفرینش : پدیده های خلقت ، این واژه اسم مصدر است. ( بن مضارع + ِ ش )  2-  ( همه ) در مصراع اوّل به معنی تماماً در مفهوم قید است.  3- تنبیه : آگاهی  4- خداوند ِدل : صاحب دل ،  عاشق ، دوست دار حقیقت

5-  دل ندارد : عاشق نیست ، بصیرت و آگاهی ندارد.  6- اقرار : بیان کردن

 معنی و مفهوم : پدیده های خلقت ، آگاه کننده ی انسان های عاشق و خردمند است.

هرکسی که زبان ستایشگری خداوند را نداشته باشد، عاشق نیست.

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

  1- این : صفت اشاره  2- همه : صفت مبهم 3-  نقشِ عجب : شگفتی های آفرینش  4-  در و دیوار وجود : منظور هستی و روزگار است.  5- هر که فکرت نکند : به دو صورت می توان معنی کرد. 1لف -  هرکسی که اندیشه نکند ب – هرکسی که به فکر تو نباشد. به نظر می رسد معنی  اوّل درست تر باشد. 6- نقش بود بر دیوار : کنایه از نابود شدن 7- در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی وجود دارد. معنی و مفهوم :  کسی که با دیدن این همه  شگفتی  های آفرینش ، اندیشه و تفکّر نکند شایسته ی نابودی است.

   کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند / نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

 1-  کوه و دریا و درختان : گروه نهادی  2-  همه : به معنی تماماً  در مفهوم قید است.  در تسبیح : در ستایش مسند جمله است. در مصراع اوّل مسند به شکل متمّم آمده است. 3-  َ ند : هستند ، فعل اسنادی 4-  نه : منفی -   سازفعل است. نه همه مستمعی فهم کند : هر مستمعی فهم نکند. 5-  همه در مصراع دوم به معنی ( هر ) است و صفت مبهم است.  6- این : صفت اشاره 7- اسرار : جمع سِر ، به معنی راز ها

 معنی و مفهوم :  همه ی پدیده های خلقت خدا را ستایش می کنند و انسان های نادان این راز ها را درک نمی کنند. 

خبرت هست که مرغان سحر می گویند / آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

 1-   خبرت هست : آگاهی داری ؟ 2- مرغان سحر : بلبلان 3-  می گویند : مضارع اخباری 4-  خفته : صفت جانشین اسم ، به معنی انسان های بی خبر و نادان  5- سر از خواب جهالت بردار : آگاه باش، دانایی پیشه کن.6- بین واژه های خفته و خواب  تناسب وجود دارد.  7- خواب جهالت  : تشبیه بلیغ اضافی است.  جهالت به خواب تشبیه شده است.  8-  این بیت حسن تعلیل دارد.  معنی و مفهوم :  آواز بلبلان و پرندگان به خاطر این است که تو از خواب جهالت دست بر داری.

 نکته  :  ابیات زیر با بیت های  چهارم و پنجم تناسب معنایی دارد.

  1-  توحید گوی او نه بنی آدمند و بس / هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

  2-  سحر گنجشکان در جیک جیکنند / به تسبیح خدای  لاشریکنند

  3- گفتم : این شرط آدمیّت نیست / مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

  4- هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری

   یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری

تا کی آخر چو بنفشه ، سر غفلت در پیش / حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

 1-  تا کی آخر : گروه قیدی است. تا چه وقت ؟  2-  چو : حرف اضافه ، به معنی مثل و مانند 3- بنفشه : متمّم 4- بنفشه : نماد انسان غفلت زده است.  5- سر غفلت در پیش : در نادانی به سر بردن 6- حیف باشد. جمله اسنادی است. حیف ، مسند جمله است.  7-  تو در خوابی : جمله اسنادی است.  در خوای : مسند به شکل متمّم  8-  نر گس بیدار. حذف فعل دارد. نرگس نماد انسان های آگاه و دانا 9- بین واژه های بنفشه و نرگس تناسب وجود دارد.  10- بین واژه های خواب و غفلت تناسب وجود دارد.از میان گیاهان ، بنفشه در مقابل نور بی تفاوت است و هیچ احساسی ندارد. شاعر  این گل را نماد انسان غفلت زده  می داند. امّا گلِ نرگس در مقابل نور حسّاس است و نماد انسان آگاه و بینا است.  منظور از نور : حقیقت و  آگاهی است.

 معنی و مفهوم :  مثل بنفشه در جست و جوی حقیقت بی تفاوت نباش و مثل گل نرگس بینا و حقیقت  جو باش.

که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟ / یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار ؟

  ۱-  در مصراع اوّل  ( که ) تواند؟ ضمیر پرسشی است.  ( که ) دهد . حرف پیوند وابسته ساز است.2-  الوان : رنگارنگ  3-  چوب : مجازاً به معنی شاخه است.  گل صد برگ : گل های فراوان رنگی 4- بین واژه های گل و خار تناسب و تضاد معنایی وجود دارد. بیت  استفهام انکاری دارد.

معنی و مفهوم :   کسی غیر خدا نمی تواند میوه های رنگارنگ و گل های  فروان به وجود آورد.

عقل ،حیران شود از خوشه ی زرّین عنب / فهم ، عاجز شود از حقّه ی یا قوت انار

 1- عقل : نهاد   2- حیران : مسند 3-  شود : فعل اسنادی است. 4-  زرّین : صفت نسبی است. 5- عنب : انگور 6-  فهم : نهاد  7- عاجز : مسند  8-  حقّه :  ظرفی کوچک که در آن جواهر یا  چیز های دیگر نگه می دارند. یاقوت انار: منظور دانه های قرمز انار است.

  معنی و مفهوم :  عقل و فهم از این همه شگفتی های خلقت  حیران و سر گشته می شوند و درک رسیدن به حقیقت را ندارند

 پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز /  ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار  

 1- پاک و بی عیب : بدون نقص 2- تقدیر : حکم  الهی  3-  مسخّر :  رام و مطیع ، به خدمت  گرفته شده

 معنی و مفهوم :  خداوندی که به حکم و تقدیر خود بدون عیب و نقص ماه و خورشید و شب و روز را مطیع و رام خود کرده و در خدمت انسان قرار داده است.

تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او /  همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزا ر

 1-   تا : حرف اضافه چون به معنی فاصله است. قیامت : متمّم قیدی  2-  در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی دیده می شود. 3-  اندر : حرف اضافه 4- کرم و رحمت : گروه متمّمی   5- همه : ضمیر مبهم ، نقش دستوری آن نهاد است. 6- یکی گفته : گروه مفعو لی  7-  بین واژه های یکی و هزار : تضاد وجود دارد.

 معنی و مفهوم : لطف و محبّت خداوند همیشگی و جاودانه است و نمی توان یکی از هزاران نعمت های خداوند را سپاس گفت.

نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است / شکر اِنعام تو هر گز نکند شکر گزار

 1-  نعمت : نهاد 2- ( ت ) ضمیر پیوسته نقش  دستوری آن  مضاف الیه است. 3-  ز عد بیرون است : فراوان است ، بی شمار است.   4- بار خدایا ،  شبه جمله است. 5- شکر گزار : نهاد 6- شکر :  مفعول 7-  اِنعام : نعمت دادن  8- تو : مضاف الیه     9- هرگز : قید10- تلمیح اشاره به آیه

 نکته  :  اَنعام : به معنی چهار پایان است. این واژه را با اِنعام اشتباه نگیریم.

 معنی و مفهوم : خداوندا ! نعمت هایت  بسیار فراوان است و هیچ کسی  زبان شکر گزاری از آن را ندارد.

 نکته  : ابیات زیر با بیت های  ده و یازده تناسب معنایی دارد.

1- فضل خدای را کِه تواند  شمار کرد / یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد ؟

2-  از دست و زبان کِه برآید / کز عهده ی شکرش به در آید ؟

سعدیا، راست رُوان گوی سعادت بردند / راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار

1-  سعدیا ، : شبه جمله ، سعدی : منادا 2-  راست رُوان : انسان های صادق و حقیقت گو ، نهاد جمله است 3- گوی سعادت بردند : سعادت مند شدند. به موفّقیّت رسیدند.  4-  راستی کن : صادق باش ، درستکار باش 5-  منزل : مقصد ، هدف 6- کج رفتار : گمراه ، کسی که راه نادرست می رود.

 معنی و مفهوم :  انسان های صادق ، راه درست و سعادت را می یابند و انسان گمراه هیچ گاه به مقصد و هدف خود نخواهد رسید. 

  ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است.

 نکته  :  کعبه : نماد سعادت و ترکستان نماد گمراهی و بدبختی است.

 ب - بخش دانش های ادبی

      آیا می دانید که ؟

1-  یکی از گسترده ترین و دامنه ترین اقسام شعر در ادبیّات فارسی ، شعر تعلیمی است ؟

2-  مادّه ی اصلی شعر تعلیمی علم ، اخلاق و هنر است ؟

 3-  شعر تعلیمی در ادب فارسی از ادبیّات غرب وسیع تر است ؟

4- قالب های شعری  مثنوی ، قصید ه ، غزل و قطعه دارای ادبیّات تعلیمی است ؟

5- شعر های تعلیمی در قدیم بیش تر شامل سروده های اخلاقی ، مذهبی و عرفانی بوده است ولی از انقلاب مشروطیّت به بعد ، اشعار ی با درون مایه های سیاسی و اجتماعی و روان شناسی نیز در ردیف اشعار تعلیمی قرار گرفته اند؟

 پ – بخش دستور زبان فارسی

 تک واژ چیست ؟  به جزءِ معنی دار و بی معنی یک واژه "تک واژ " گویند.

کتابخانه ( کتاب + خانه )  دو چرخه ( دو + چرخ + ه )    رنگارنگ ( رنگ + ا + رنگ )   

   دانش ( دان + ِ ش )

 گلسار ( گل + سار )        هنرمند ( هنر + مند )         بیمارستان ( بیمار + ستان )   

قلم دان ( قلم + دان )

نکته  :  به جزءِ معنی دار ، تکواژ آزاد یا تکو اژ مستقل گویند. دردمند ( درد : تکواژ آزاد )

گلاب ( گل : تکواژ آزاد / آب : تکواژ آزاد )    بیمارستان ( بیمار : تکواژ آزاد )

 نکته  :  به جزءِ بی معنی تکواژ وابسته یا وند گویند. پوشه (  ه : تکواژ وابسته )

خوراک ( اک : تکواژ وابسته ) نا مرد : ( نا : تکواژ  وابسته ) گریان ( ان : تکواژ وابسته )

نکته :  جایگاه تکواژ وابسته ( وند ) متغیّر است.   *گاهی به اوّلِ یک تکواژ آزاد می آید

که به آن – "پیش وند" گویند.  مانند :  هم درد ( هم )    بی ادب ( بی )  ناکس ( نا )

گاهی به آخرِ تکواژ آزاد می آید که به آن" پسوند " گویند.  مانند :     خورنده ( نده )  

دیدن ( ن )       رفتار ( ار )   سازمان ( مان )

 گاهی بین دو تکواژِ آزاد می آید که به آن " میان وند " گویند.  مانند :  رفت و آمد ( و )  

سراسر ( ا )          

  

 

[ ۱٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ارسطو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بانظرات خودمارادربهترشدن وبلاگ یاری نمایید. باارسال نمونه سؤال ومطالب ارزنده وکمکی در تدریس ازطریق نظردادن وایمیل ما را یاری نمایید. masoodarastoozadeh@gmail.com
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed

اختصاصی --------------- آب وهوا