ادبیات دوره اول متوسطه(ارسطو-اهواز)
مطالب کمکی درآموزش کتاب های فارسی هفتم وهشتم ونهم 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

ستایش :           به نام خدایی که جان آفرید(صفحه10)

                      هدف : آشنایی و درک خدا

1-  به نام خدایی که زندگی بخشید وقدرت سخن گفتن را به ما داد.

2-  خدایی که همیشه با ماست و یاری رسان است و بخشنده و توبه پذیر است.

3-تحت فرمان او است همه چیز . مثل انسان و  پرنده ومورچه و مگس.

  4- یکی را خوش بختی دهد و دیگری را از خوشبختی کنار گذارد.

5-اتش را تبدیل به گلستان کرد برای خلیل {ع} و کسانی را فرو برد دراتش اب نیل.               

6 در نزد او تمام بزرگان کوچک و ناتوان هستند .

7- جهان متفق هستند بر خدایی او و دنیا ناتوان مانده از یافتن ذات او.

8-انسان همچو او نیابد دیدگان ناتوان در یافتن انتهای جمال او.

9-نگاهی بر دل خود بیندازی او به تو صفا را عطا می فرماید.

10-راه حق راه حضرت محمد{ص} و جز راه حق او هیچ راهی حق نیست و تنها در این راه می توان رفتنه راه دیگری .


درس اول: پیش از این ها  صفحه 12

به قول پرستو : قیصر امین پور

1- در گذشته فکر می کردم که خداون خانه اس در ایمان و میان ابره است.

2-مثل قصر پادشاه های افسانه ای و داستانی خشتی از آن از الماس درست شده وخشتی از طلا ساخته شده.

3-ستون و پایه برج هایش از عاج و بلور ساخته شده بر تختی نشسته است با غرور بسیار.

4-ماه یکی از درخشندگی تاج او و هر ستاره پولکی از تاجی بود که داشت.

5- رعد و برق هایی که در شب است از خنده ی اوست و سیل و طوفان

به خاطر نعره ی توفنده اوبود.

6-هیچ انسان و جانوری نمیداند اوکجاست و هیچ کس را در حضورش راه نمیدادند.

7-آن خدا بر هیچ چیز رحم نمیکرد و خشم گین و عصبانی بود.

8- وجود داشت ام در بین ما نبود نه مهربان بود و نه ساده و زیباه.

9-دوستی برای او بی معنا بودو مهربانی برای او بیگانه بود

10-هرچه از کسی راجب کار او و زمین و آسمان می پرسیدم

11- زود میگفتند که پرسو جو از کار او نادرست است و این قسمت و حکمت است.

12- قصد من از خواندن نماز ودعا تنها در امان ماندن از خشم اوبود.

13- در گذشته از خدا تصویری خوب و درست نداشتم و ناراحت بودم

14-تا که شبی همراه پدررفتیم برای سفری .

15 در روستایی که بر سرما بود خانه ای دیدم که به نظرم آشنا و خوب بود.

16-از پدرم پرسیدم: اینجا چه جایی است گفت اینجا خانه ی خوب و پاک خدا است.

17-گفت :میتوان اینجا خلوت کرد و نمازی ساده راخواند.

18-با وضو دست و رو را تازهکر با خود و دل خود گفت وگویی کرد

19-گفتم: پس آن خدای خشمگین و ناراحت و خانه اش در زمین است؟

20-گفت: بله خانه ی او ساده و پاک با فرش های گلیمی است.

21-او ساده ومهربان و بی هیچ کینه ای است مثل نور در ایینه است.

22- عادت او دشمنی و ناراحتی و خشم نیستنام او نور است و نشانه اش روشنایی برای ما .

23- تازه در کردم که این خدا خدایم است همین خدای دوست ومهربان با ما است.

24-دوستی حتی از خودم به خودم واز رگ گردن نیز به من نزدیک تر است.

25-می توان سپس با همین خدا دوستی ساده و پاک و آشنا باشم.

درس دوم،            قسمت دوم درس :صورتگرماهر(صفحه20)

به راستی هیچ کس نمیداند که در فصل بهار ، این همه نقش ونگار و از کجا آشکار میگردد.

عقل انسان ها شگفت زده میشود که چگونه این همه گل های زیبا و تر وتازه از خاک تیره و افسرده میروید؟؟؟

چرا نمیپرسی که این تصاویر و نقش ها از کجا پدید آمده و چرا به دنبال این نیستی که بدانی این تصویرها از کجا  آشکار شده است؟؟؟

برق از اشتیاق چه کسی این گونه قاه قاه میخنددو ابر از دوری چه کسی اینطور زار زار گریه میکند؟؟؟

آن نقّاش ماهر که بدون تقلید از کسِ دیگری ، این همه نقش و نگار بر صفحة جهان نقّاشی کرده است، کیست؟؟؟

شاعر : قاآنی شیرازی

 

 

شرح انتظار(صفحه 42)

  1. 1.     (ای مهدی (عج))روز های زیادی گذشت وبه غروب رسید وتونیامدی وبغض های زیادی در گلوی ما ماند وتونیامدی.
  2. 2.     تومانند حضرت ابراهیم سخنان تاثیر گذاری ومانند او برای شکستن بت های بدی وگناه آمده ای بیا ببین که درنبود توخدای ما دوباره مانند بت های زمان ابراهیم (ع)تبدیل به سنگ وچوب شد.              
  3. 3.             بسیاری از انسان ها دوست ندارند توبیایی وحق طلبی کنی .نیامندن تو برای آن ها خوب است.نه برای ما که به خاطر ظلم وستم خسته ودل شکسته واندوهگینیم.

4-درتمام طول هفته منتظرآمدن جمعه هستم اما این جمعه هم گذشت وتو نیا مدی.

راه نیک بختی (صفحه 45)

  1. 1.     من بااین سخن درپی خوشبختی تو هستم.پس آن چه راکه میگویم به خاطر بسپار.
  2. 2.     درطول عمر خود سحر خیز باش واز خوابیدن درهنگام صبح دوری کن.
  3. 3.     با مادر خود مهربان باش وباجانودل آماده خدمتکردن به او باش.
  4. 4.     با ادب واحترام به پدرت نگاه کن واز سخن اواطاعت کن وسر پیچی نکن.
  5. 5.     وقتی پدر ومادر از تو رازی باشند خداوند از تو راضی خواهد بود.
  6. 6.     تلاش کن که هرچه استاد می گویند آن رابه سرعت یاد بگیرید.
  7. 7.     آگاه باش که سخنی به جز راست نگویی (فقط راست بگو) حتی اگر به زیان تو باشد.
  8. 8.     هر شب که به رختخواب می روی دراین مورد خوب بیندیش....
  9. 9.     که آن روزچه چیزی به علم تواضافه شده وازکارهای خود چه سودی برده ای .

10-روزی را که در آن کار انجام نداده ای جزء عمر خودت به حساب نیاور (زیرا ارزشی ندارد).

 

درس هفتم     آزادگی   صفحه 55 و56

1- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل می کرد .
2-
آن پیرمرد باهر قدمی که برمی داشت خدا را شکر می کرد
3-
ای خدایی که این روزگار و آسمان رابرافراشته ای و ای کسی که آرامش دهنده ی دلهای غمگین هستی
4-
وقتی که ازسر تا پای خودرا نگاه می کنم می بینم که همه نوع بزرگواری در حقم کرده ای
5-
خوش بختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده ای و ارجمندی و بزرگی رامانند تاج بر سر من نهادی
6-
من در حدی نیستم که بتوانم از عهده ی شکرگزاری و سپاس های تو برآیم
7-
نوجوانی در حالی که اسب غرور را می راند به پیر نزدیک شد
8-
جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت : ای پیر کودن خاموش شو
9-
تو خار بر پشت نهاده ای و به سختی راه می روی ! بخت و اقبال و عزتت کدام است ؟
10-
تو عمرت رادرخارکشی به سربرده ی و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمی دانی ( زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای)
11-  
پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی چون تو نیستم
12-
که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی که بخورم
13-
خدا را شکر می گویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد
14-
با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید ( آزادی : در گذشته به معنی : شکرگزاری و آسودگی )

درس 10  پرچم داران صفحه 79 شش بیت (ای وطن)

بیت1:ای کشورم پناهگاه دلها                  ای کشورم ای خانه ی تن من

بیت2:ای کشورم که تونوری وما همه چشمیم{ماهمه سر افرازی واقتدار تورا می بینیم}  ای کشورم که تو جانی دربدن ما

بیت3:نکته ای گویم اگر تو بشنوی       شاد بودن روح وزنده بودن وپایدار بودن بدن

بیت4:انسان را هفت محبت{عشق}بر دل دارد     نبود کمتر از هفت شیطان

بیت5:عشق ورزیدن به وطن وزندگی ودین عزت بر خانواده ومال و وطن

بیت6:آن که کشور خودرا دوست نداشته باشد      مرده بودنش بهتر از زنده بودنش است.

___________________________________________________________

 

(شعر خوانی)ای وطن من-صفحه82 (برخی از ابیات که نیاز به ترجمه داشته آورده شده)

-ای ایستاده درچمن آفتابی معلوم

ایوطنی که ماننددرختی درسبزه زاری

مقابله آفتاب روشن قرارگرفته ای.                                            

-ای آفتاب شمایل دریادل

ای وطن ظاهرت مانندآفتاب است

ودل توماننددریابزرگ ووسیع است .

-وبیش ازآنکه من خوف تبررانگرانم

بیش ترازآن که من ازترس تبرنگران باشم...

-چه قدربه اقیانوس میمانی

چه قدراقیانوس ، وسیع هستی.

دردورهای کویرطبس

آن اتفاق

یادت هست؟

         اشاره داردبه حادثه ی 1359که درآن چندهلی کوپترآمریکایی قراربوددرعملیاتی مخفیانه واردایران شوندورسیدند ، طوفان شن باعث شدچندتا ازهلی کوپترها سقوط کنندوبقیه مجبوربه بازگشت شوند.

        به این ترتیب عملیات آن هافقط با یاری خداوبدون دخالت نیروهای ایرانی ناموفق ماند.

معنی ابیات درس یازدهم  (شیرحق )صفحه ی86

1-ازعلی (ع)پاکی نیت وکرداررابیاموزوبدان که شیرخدا(اشاره به لقب<<اسدالله>>ازلقب حضرت علی(ع))

ازهرگونه ناراستی وفریب کاری پاک است.

2-درجنگی باپهلوانی روبه رو شد ، باسرعت شمشیرش رابیرون کشیدوباشتاب به سویه اودوید.

3-آن مرد ، آب دهانش رابرصورت حضرت علی (ع)که افتخارانبیا واولیای خدابود ، انداخت.

4-علی (ع)فورا شمشیرش راانداخت ودرجنگیدنش درنگ کرد.

5-آن مردجنگجوازاین رفتارعلی (ع)وبخشش ومهربانی خلاف انتظارش حیرت زده شد.

6-[جنگجو]گفت:شمشیرتیزت رابرابر من بالابرده بودی ، چراآن راانداختی ومن رارها کردی؟

7-[علی(ع)]گفت:من برای خداشمشیرمیزنم وبنده ی خدا هستم نه بنده ی جسم وهوس های آن.

8-من شیرخداهستم وشیر هوس های انسانی(دراینجا:خشم)نیستم ورفتارمن شاهدوگواه دین وعقیده ی

من است.

9-وسوسه ی خشم وشهوت وحرص ، آن کسی راکه دیندارنیست ، ازراه به درمیکند

10-وقتی پای چیزی به غیرازخدا(یعنی خشم که صفت انسانی هست)به میان آمد ، سزاوارتراست

که شمشیرش راپنهان کنم.(یعنی وقتی دیدم درآن لحظه فقط بخاطرتلافی وخشم می خواهم

شمشیررابرتن توفرودبیاورم ونه بخاطرخدا ، دیدم بهتراست آن راپنهان کنم.)

درس سیزدهم یاد حسین (علیه السلام) صفحه ی 95

دهان سخن گوازداغ دل،آن چنان تشنه شدکه برای ردیف شعرش ازکلمه ی"تشنه"استفاده کرده است.

از بس آه کشیدم جوهرِقلم خشک شد و قلم با سوز و اندوه بر روی دفتر نوشت "تشنه".

آه افسوس از آن روزی که در بیابان بلا،آن شاهِ بی لشکرو یاور تشنه بود.

با لب خشک و دل اندوهگین و چشم خیس از اشک،در آن بیابان در دریای بلا غرق شد.

دل خاندان پیامبر(ص) در سینه شان با تشنگی مانند ماهی ای که از آب بیرون افتاده باشد،می تپید.

تمام خاندان پیامبر(ص) از بزرگ گرفته تا کوچک همه تشنه بودند و نسل حضرت علی(ع) از اکبر گرفته تا اصغر تشنه بودند.

آن کسی که در کنار حوض کوثر،تشنه گان را سیراب می کند،چرا و به چه گناهی باید در کنار رودی بزرگ تشنه لب کشته شود؟.

وقتی عباس جوان توانست به سمت آب رود فرات برود و به آن دست یابد یا یاد حسین (ع) تا قیامت تشنه ماند.

از قلم فدایی مانند دلش آه بلند شد که پی در پی بر روی کاغذ نوشت تشنه.

درس شانزدهم پرنده ی آزاد صفحه ی 112

محمد در بغل پدرش مثل پرنده ای ترسناک لانه دارد

_آه ای پدر ، مرا بپوشان بپوشان بال های من در برابر این طوفان بسیار علیل است ، علیل در مقابل این تاریکی  و آنهایی که پرواز می کنند آن بالا.

محمد سفیر ی است که دوستی ندارد نزدیک به اصلحه ی شکارچی است که رحم نمی کند او در سایه ی خود. تنهاست صورتش روشن است ، مثل روشنی خورشید قبلش هم قرمز و روشن است ، مثل سیب شکارچی می تواند صید کردن نوع دیگری بنگرد.

با خودش می گوید:

((حال او را ول کنم ، تا وقتی که توانایی تلفظّ فلسطین را بدون غلط تلفظّ کند و فردا نا فرمانی کند ، صیدش می کنم))

خونی است که از رسالت فرستاده ی خدا جوشیده است پس ای محمد بالا بیا تا بالا بیایی به آخرین درجه

کودکان سنگ

جهان را خوب بنگر با اینکه در دست هایش به غیر از سنگ هیچ چیز دیگری نبود مثل آتش ها درخشید و مثل مژدگانی از راه رسید و استقامت کردند و فریاد زدند و شهید شدند.

آه ای اصحاب مکر و پاک کننده گان هر قدم که زمان بایستد به زودی بچه های سنگ بایر تان می کنند ای دانش آموزان آواز و صدا و ندا به ما یاد بدهید که چگونه سنگ در دست های کودکان را شجاعت می کنید؟

ای فرزندان آواز و صدا و ندا با تمام قدرتتان محبوب شوید و در راه تان محکم بمانید و در بیشتر نبرد ها جلو بروید ای دوست های کوچک ما برای جدا کردن زیتون ها آماده باشید وقتی که درختان زیتون بار ده می شوند ملتی به دنیا می آید و کره ای دیگر آشکار می شود

 نیایش (صفحه (125

  • خداوندا نظری به من کن و راه رسیدن به خودت را به من نشان بده
  • نظری به من کن و من را صدا بزن و راهی به من نشان بده تا بسویت بیایم.
  • به اسم خود به من بزرگی بده و من را رفیق لطف بیکران خود کن.
  • از آن آب گوارا به من بده تا با آن وضو بگیرم و از خواب غفلت بیدار شوم.
  • به بخشندگی خودت به من نگاه کن و من را در آخرت شفاعت کن.
[ ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ارسطو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بانظرات خودمارادربهترشدن وبلاگ یاری نمایید. باارسال نمونه سؤال ومطالب ارزنده وکمکی در تدریس ازطریق نظردادن وایمیل ما را یاری نمایید. masoodarastoozadeh@gmail.com
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed

اختصاصی --------------- آب وهوا